تو رو کجا گمِت کردم بگو کجای این قصه
که حتی جوهر شعرم همینو از تو می پرسه
که چی شد اون همه رویا همون قصری که می ساختیم
دارم حس می کنم شاید ، من و تو عشقو نشناختیم
من و تو عشقو نشناختیم
میون قلبای امروزی ما نمی دونم چرا نمیشه پل بست
مثه دو ماهی افتاده بر خاک به دور از چشم دریا رفتیم از دست
به لطف و حرمت خاطره هامون نگو همیشه یاد من می مونی
که نه من مثل اون روزای دورم نه تو دیگه برای من همونی
بذار جز این سکوت سرد لبهات برام چیزی به یادگار نمونه
بذار تا نقطه ی پایان این عشق مثه اشکی بشینه روی گونه
میون قلبای امروزی ما نمی دونم چرا نمیشه پل بست
مثه دو ماهی افتاده بر خاک به دور از چشم دریا رفتیم از دست
تحمل می کنم غیبت ماهو می دونم نیمه ی همدیگه هستیم
نشد پیدا بشیم تو متن قصه به رسم عاشقی دردو شکستیم
میون قلبای امروزی ما نمی دونم چرا نمیشه پل بست
مثه دو ماهی افتاده بر خاک به دور از چشم دریا رفتیم از دست
اگه میبینی میترسم اگه چیزی نمیپرسم
اگه بیهوده پوسیدم من از ترس تو ترسیدم
ازین لب بستگی هاوو ازین دلخستگی هاوو
توی ظهر یه تابستون ازین یخبستگی هاوو
ازین تسلیم اجباری به این تقویم تکراری
تموم عمرو بخشیدم من از ترس تو ترسیدم
چه حرفا که تو دلهامون سوالا که نپرسیدیم
دوباره از نگاه هم منوتو هر دو ترسیدیم
چه حرفا که تو دلهامون سوالا که نپرسیدیم
دوباره از نگاه هم منوتو هر دو ترسیدیم
بیا و تکیه گاهم شو ازآغاز همین قصه
آخه چشمو چراغ من چرا میترسی هم غصه
مگه هر قطره بارون واسه دریا یه دنیا نیست
تو که باشی منم هستم دیگه این قطره تنها نیست
توی این جشن بارونی تو دریایی نمیدونی
یه عمری تو گوشت خوندن نمیذاریم نمیتونی
♫♫♫
چه حرفایی تو دلهامون سوالا که نپرسیدیم
دوباره از نگاه هم منوتو هر دو ترسیدیم
چه حرفایی تو دلهامون سوالا که نپرسیدیم
دوباره از نگاه هم منوتو هر دو ترسیدیم
چه حرفایی تو دلهامون سوالا که نپرسیدیم
دوباره از نگاه هم منوتو هر دو ترسیدیم
متن آهنگ قفس
پشت این پنجره های بسته -- یه قفس مونده با یک دل خسته
کاش میشد پنجره ها باز می شدند -- از اُفق خورشید چشمای تو پیدا می شدند
کاش می شد که مثل روزای قدیم -- با دلت همسفر جاده ی دنیا می شدم
خسته ام از خستگی های خودم
خسته ام از دل تنهای خودم
کاش که عمر قصه ی ما کم نبود
آخر عشق من و تو گریه و ماتم نبود
کاش که تنها یادگار تو به من -- پیرهن تلخ عزا بر تن نبود
.
تو می گفتی که من و تو خسته ایم -- توی این جاده ی پُرپیچ هوس
من و تو مسافر در به دریم -- بیا بشکنیم تا نشکسته نفس
من می گفتم خستگی مون درد عشق
ولی میشه درد و تو سینه نشوند
بزار بشکنه غرورمون ولی -- غم تنهایی رو از ریشه سوزوند
کاش میدونستی هنوز دوست دارم
روز و شب حسرت روزای گذشته رو دارم
حالا که رفتی و نیستی پیش من -- طاقت همیشه بودن ندارم
باران تویی عطر تو در شبم خوش است
درمان تویی وقتی که دنیا ناخوش است
نقش تو را بر شیشهها نقاش باران میکشد
در جادهها پای مرا تا شهر یاران میکشد
باران ببار، باران ببار، مرا به یاد من بیار
ببر مرا از این دیار به دست یارم بسپار
باران تویی هر قطره آوازت خوش است
خوش میزنی هر پردهی سازت خوش است
همراه من در کوچهباغ کودکی
شب قصهی آغاز و پایانت خوش است
نقش تو را بر شیشهها نقاش باران میکشد
در جادهها پای مرا تا شهر یاران میکشد
باران ببار، باران ببار، مرا به یاد من بیار
ببر مرا از این دیار به دست یارم بسپار
ببر مرا از این دیار به دست یارم بسپار
دوستان عزیز کلیه متن شعر آلبوم اعجاز بانو فاعقه آتشین (گوگوش)
در پست های پایین درج شد.
غرقه عطر گلبرگ تو چقد خانومی
کودکانه غمگین، بی بهانه شادی
از سکوتت پیداست که پر از فریادی
همه هر روز اینجا از گلات رد میشن
آدمایه خوبم این روزا بد میشن
تویه این دنیایی که برات زندونه
جایه تو اینجا نیست جات تویه گلدونه
غرورمو ببخش حضورمو ببخش
منم یه عابرم عبورمو ببخش
تویی که اشکه تو شبیهه شبنمه
همیشه تو نگات یه حسه مبهمه
همین لحظه همین ساعت همین امشب
که تاریکی همه شهرو به خواب برده
یه سایه رو تنه دیواره این کوچه س
تویی و یک سبد گلهایه پژمرده
همه دنیا به چشمه تو همین کوچه س
هوایه هر شبت یلدایی و سرده
کجاست اون ناجیه افسانه ی دیروز
جوونمرده محل ما چه نامرده
چه نامرده
غرورمو ببخش حضورمو ببخش
منم یه عابرم عبورمو ببخش
تویی که اشکه تو شبیهه شبنمه
همیشه تو نگات یه حسه مبهمه
چه صبورانه تحمل میکنی
غفلت بی رحمه مارو دخترک
ما داریم گلاتو آتیش می زنیم
تو داری با التماس میگی کمک
کمک
غرورمو ببخش حضورمو ببخش
منم یه عابرم عبورمو ببخش
تویی که اشکه تو شبیهه شبنمه
همیشه تو نگات یه حسه مبهمه
اگه این ماه هنوزم پشت ابره
اگه این قصه پر از آه منو توست
یه جهان عشق در حال تپیدن
تو ضمیر ناخودآگاه منو توست
نازنین بیــــقرار از فریب روزگار خم به ابروت نیار
گاهی شاید هر کدوم از یک طرف رفتیمو
این همه حادثه رو از چشم هم میدیدم
منو تو پاش بیفته سپر بلای هم میشیمو
واسه هم زندگیمونم میدیم
نازنین بیـــقرار از فریب روزگار خم به ابروت نیار
اگه تو پستوی خونه عشقو پنهون کردی
اگه گاهی از کنار بغض هم رد می شیم
توی هر لحظه ی این زمستون طولانی
ما همیشه فکر برپا کردن آتیــــشیم
نازنین بیـــقرار از فریب روزگار خم به ابروت نیار
از عاشقی دوری اگر، نکن بازیگری
از فکره بردنه دلم ای کاش که بگذری
تازه رسیده ام به این، آرامشی که دارم
بر پا نکن در دله من آشوبه دیگری
همدل اگر که نیستی نشکن دله مرا
مرهم اگر نمیشوی زخم نزن دله مرا
نمیدونی نمیدونی تو که حاله منو نمیدونی
نمیمونی نمیمونی عاشق میشی اما نمیمونی
درددله مرا اگر فریاد نمیشوی
راهه نجاته من از این بیداد نمیشوی
عاشق شدن تنها فقط دل باختن که نیست
با شیرین شیرین گفتنت فرهاد نمیشوی
همدل اگر که نیستی نشکن دله مرا
مرهم اگر نمیشوی زخم نزن دله مرا
نمیدونی نمیدونی تو که حاله منو نمیدونی
نمیمونی نمیمونی عاشق میشی اما نمیمونی
خنک آن دم که نشینیم در ایوان من و تو به
دو نقش و به دو صورت، به یکی جان من و تو
داد باغ و دم مرغان بدهد آب حیات
آن زمانی که درآییم به بستان من و تو
اختران فلک آیند به نظّاره ما
مه خود را بنماییم بدیشان من و تو!
من و تو، بی منوتو، جمع شویم از سر ذوق
خوش و فارغ، ز خرافات پریشان، من و تو
طوطیان فلکی جمله شکرخوار شوند
در مقامی که بخندیم بدان سان، من و تو
این عجبتر که من و تو به یکی کنج این جا
هم در این دم به عراقیم و خراسان من و تو!
به یکی نقش بر این خاک و بر آن نقش دگر
در بهشت ابدی و شکرستان من و تو
تو رو کجا گمت کردم ، بگو کجای این قصه
که حتی جوهر شعرم ، همینو از تو میپرسه
که چی شد اون همه رویا ، همون قصری که میساختیم
دارم حس می کنم شاید ، من و تو عشق و نشناختیم
میون قلبای امروزی ما ، نیمدونم چرا نمیشه پل بست
مثل دو ماهی افتاده بر خاک ، به دور از چشم دریا رفتیم از دست
به لطف و حرمت خاطره هامون ، نگو همیشه یاد من می مونی
که نه مثل اون روزای دورم ، نه تو دیگه برای من همونی
بذار جز این سکوت سرد لبهات ، برام چیزی به یادگار نمونه
بذار تا نقطه پایان این عشق ، مثل اشکی بشینه روی گونه
میون قلبای امروزی ما ، نیمدونم چرا نمیشه پل بست
مثل دو ماهی افتاده بر خاک ، به دور از چشم دریا رفتیم از دست
تحمل می کنم غیبتو ماهو ، میدونم نیمه همدیگه هستیم
نشد پیدا بشیم تو متن قصه ، به رسم عاشقی هر دو شکستیم
میون قلبای امروزی ما ، نیمدونم چرا نمیشه پل بست
مثل دو ماهی افتاده بر خاک ، به دور از چشم دریا رفتیم از دست
از این بیراهه ی تردید،از این بن بست می ترسم
من از حسی که بین ما،هنوزم هست ،می ترسم
ته این راه روشن نیست
منم مثل تــــــــو میدونم
نگو باید برید از عشـــــق، نه میتونی نه میتونم
نه میتونیم ،برگردیم؛
نه رد شیم از تو این بن بست
منم میدونم این احساس ؛نباید باشه ،اما هست!
دارم، میترسم از خوابی، که شاید هردومون دیدیم
از این که هر دومون با هم، خلاف کعبه چرخیدیم
واسه کندن از این برزخ، گریزی غیر دنیا نیست
نمیدونم؛ ولی شاید، بهشت اندازه ی ما نیست!
ته این راه روشن نیست
منم مثل تــــــــو میدونم
نگو باید برید از عشـــــق، نه میتونی نه میتونم
نه میتونیم برگردیم، نه رد شیم از این بن بست
منم میدونم این احســـاس نباید باشه، اما هست!!!
اگه این ماه هنوزم، پشتِ ابره
اگه این قصه، پر از آهِ منو تــــــــوست
یه جهان عشق ،در حالِ تپیدن
تو ضمیرِ ناخودآگاه منو تــــــــوست
نازنینِ بیــــقرار، از فریب روزگار، خم به ابروت نیار
گاهی شاید هر کدوم از یک طرف رفتیمُ
این همه حادثه را ،از چشم هم میدیدم
منو تــــــــو پاش بیفته سپر بلای هم میشیمُ
واسه هم زندگیمون را میدیم
نازنین بیـــقرار، از فریبِ روزگار، خم به ابروت نیار
اگه تو پستوی خونه ،عشقُ پنهون کردی
اگه گاهی از کنارِ بغضِ هم رد می شیم
توی هر لحظه این زمستونِ طولانی
ما همیشه فکر برپا کردن آتیــــشیم!!
نازنین بیـــقرار، از فریبِ روزگار، خم به ابروت نیار
متن آهنگ هیاهو از گوگوش
هنوزم دستای گرمتجای امنی واسه گریست
تــــو قشنگی مثل بارون من دلم پر از گلایست
هنوزم تو این هیاهو توی این بغض شبونه
منو گنجیشکای خونه دیدنتعادتمونه
پشت پنجره هنوزم چشم به راهت میشینم
ای که بی تــــو خودمو تک و تنها میبینم
پشت پنجره هنوزم چشم به راهت میشینم
ای که بی تــــو خودمو تک و تنها میبینم
ما دو تا پنجره بودیم گفتی که باید بمیریم
دیوارا همه خراب شد ولی ما هنوز اسیریم
ما هنوزم مثل مرداب مسخ آیینه کویریم
ما همونیم که میخواستیم خورشیدو با دست بگیریمگریه هام حروم شدن کاری بکن
چشم من بیا منو یاری بکن
گریه هام حروم شدن کاری بکن
چشم من بیا منو یاری بکن
وقتی که به تــــو رسیدم.
هنوزم آهو نفس داشت
هنوزم چلچله انگار تو چشاش غم قفس داشت
غزلک گریه نمی کرد تو شبای بی چراغی
منو تــــو هم قصه بودیم از ستاره به اقــاقی
از ستاره به اقـــاقی
حالا اما دیگه وقت رفتنه
جاده اسم منو فریاد میزنه
حالا اما دیگه وقت رفتنه
جاده اسم منو فریاد میزنه
حالا من موندم و یاد کوچه های خالی و خیس
یاد خونه ای که دیگه خیلی وقته مال ما نیست
اگه خاموشم و خسته
اگه از تــــو دور دورم
تکیه کن به من غریبه
من یه کوه پرغرورم
پشت پنجره هنوزم چشم به راهت میشینم
ای که بی تــــو خودمو تک و تنها میبینم
پشت پنجره هنوزم چشم به راهت میشینم
ای که بی تــــو خودمو تک و تنها میبینم
صلات ظهر مرداد / هواي پخته ی منگ
دوتا بچّه ی بي خواب / ته يه کوچه ی تنگ
با يه تفنگ چوبي / يه تير کمون يه مشت سنگ
ميرفتيم جنگ دشمن / come on کيو کيو بنگ بنگ
چقدر سرخ پوست کشتيم / تو اون کوچه ی بن بست
چه فصل ساده اي بود / برادر خاطرت هست؟
همه سرگرم بازي / همه بي خبر و شاد
کسي از روز غصّه / خبر اصلاً نمي داد
هواي بچّگي ها / بهار مهربوني
گذشت و ما رسيديم / به فصل نوجووني
شباي خوش جمعه / شباي سينما بود
ستاره ی فرنگي / چراغ راه ما بود
يکي آواز مي خوند / مثه الويس پريسلي
يکي جيمز دین مي شد / واسه زهرا و ليلي
چه بوسه ها گرفتيم / تو اون کوچه ی بن بست
کتک هم خوب خورديم / برادر خاطرت هست؟
بهار بود و هنوزم / شب جيک جيک مستون
هنوز هم پرده ها بود / رو صورت زمستون
گذشت اون شب روشن / شب ستاره و ماه
رسيد نسل من و تو / به اوّلين بزنگاه
بزنگاه بدي بود / چهل سوي پر آشوب
نه يک همدرس دانا / نه يک همسفر خوب
يکيو باد مي برد / پي ميراث شرقي
يکيو آب مي برد / به مغرب ترقي
چقدر ممنوعه خونديم / تو زير زمين بد بو
همش بحث و جدل بود / سر پيام شاملو
تو پيچ پيچ شب ما / قيامت بود و غوغا
يکي خمار انگلز / يکي نشئه ی بودا
تو مسجد شاعر چپ / تو کافه مؤمن مست
عجب سرگيجه اي بود / برادر خاطرت هست؟
هنوز شباي جمعه / شباي سينما بود
تب تند گوزنها / تو کوچه هاي ما بود ( گنجيشکک اشي مشي / لب بوم ما نشين)
به يادم هست که يک روز / همه جسور و شير دل
شديم آرتيست اوّل / تو فيلم حقّ و باطل
موتور شبنامه چاقو / رفيق مترقي
زن نيمه برهنه / توي حجاب شرقي
هواي شور و شر بود / تو اون کوچه ی بن بست
يکي گلوله مي خورد / يکي قدّاره مي بست
همه شيفته و سر مست / تو رؤيا مونده در بست
چه خوابها که نديديم / برادر خاطرت هست؟
ديگه يادي ندارم / از اون جيک جيک مستون
بهار مرد و زمين رفت / به رؤيت زمستون
شکست کشتي مهتاب / تو گلموج هيولا
ستاره بود که مي رفت / به قعر شب دريا
ديگه سکوت تار و / کمونچه ی شبانه
حقيقت بود حقيقت / نه فيلم بود نه ترانه ( کوچه ها باریکن / دکونابستست... )
تفنگهاي حقيقي / برادرهاي دلتنگ
ببين گردش چرخو / باز هم کيو کيو بنگ بنگ
شبي صد دفعه مردیم / تو اون کوچه ی بن بست
چه فصل وحشتي بود / برادر خاطرت هست؟
گذشت اون فصل و ما هم / گذشتيم با دل سرد
مثه غبار اندوه / سوار باد ولگرد
از اين گودال / به اون گود / از اين چاله به اون چاه
سفر کرديم رسيديم /. به آخرين بزنگاه
رو خاک سست غربت / نشستيم تلخ و سنگين
يکي افتاده از دل / يکي افتاده از دين
تو اين غربت بيمار / تو اين بي راهه ی تار
نه يک راه بلدي بود / نه يک قافله سالار
گم و گور رفته از دست / تو اين بهشت سرمست
چه دوزخي چشيديم / برادر خاطرت هست؟
برچسبها: مجموعه کامل متن آهنگهای گوگوش, فاعقه آتشین
از تو که حرف می زنم به یاد تو هرچی می گم ترانه می شه
باغ بی برگی ما گل می کنه ، دریایی از جوانه می شه
همه دریچه ها رو به سپیده شعر آفتابی می خونن
بی هراس گزمه های شهر جادو ، شبا مهتابی می خونن
ای همه بودنم از تو همه گفتنم از تو
وقتی حرف می زنم از تو ، جون می گیره تنم از تو
جون می گیره تنم از تو
تو که عشق لایزالی ، جاری آب زلالی
آفریننده ممکن ، از نهایت محالی
آفریننده ممکن ، از نهایت محالی
از تو که حرف می زنم به یاد تو هرچی می گم ترانه می شه
باغ بی برگی ما گل می کنه ، دریایی از جوانه می شه
کلمات گم شده توی کتابا دوباره معنا می گیرن
موجای غریب و دور ، از هم و تنها لهجه دریا می گیرن
تو بگو تا که بجوشم ، روح خود را نفروشم
آبی آینه ها را از تو لاجرعه بنوشم
از تو لاجرعه بنوشم
ای همیشه رو به رویم تو بگو تا که بگویم
بشکن از معجزه عشق قفل سنگین گلویم
قفل سنگین گلویم
از تو که حرف می زنم به یاد تو هرچی می گم ترانه می شه
باغ بی برگی ما گل می کنه ، دریایی از جوانه می شه
کلمات گم شده توی کتابا دوباره معنا می گیرن
موجای غریب و دور ، از هم و تنها لهجه دریا می گیرن
من و از من نرنجونم
ازین دنیا نترسونم
تمام دلخوشیهامو
به آغوش تــــو مدیونم
اگه دلسوخته ای عاشق
مثل برگی نسوزونم
من و دریاب که دلتنگم
مدارا کن که ویرونم
نیاد روزی که کم باشم
از این دو سایه رو دیوار
به این زودی نگو دیره
منو دست خدا نسپار
یه جایی تویه قلبت هست
که روزی خونه من بود
به این زودی نگو دیره
به این زودی نگو بدرود
پر از احساس آزادی
نشسته کنج زندونم
یه بغض کهنه که انگار
میونه ابر و بارونم
وجودم بی تــــو یخ بسته
بتاب، سردم، زمستونم
من و مثل همون روزا
با آغوشت بپوشونم
یه جایی تــــوی قلبت هست
که روزی خونه من بود
به این زودی نگو دیره
به این زودی نگو بدرود
از کدوم خاطره برگشتی به من
که دوباره از تو رویایی شدم
همه ی دنیا نمیدیدن منو من کناره تو تماشایی شدم
از کدوم پنجره میتابی به شب که شبونه با تو خلوت میکنم
من خدارو هر شب این ثانیه ها به تماشای تو دعوت میکنم
تو هوایی که برای یک نفس, خودمو از تو جدا نمیکنم
تو برای من خود غرورمی من غرورمو رها نمیکنم
تا به اعجاز تو تکیه میکنم شکل اغوش تو میگیره تنم
اون کسی که پیش چشم یک جهان به رسالت تو تن میده منم
تو هوایی که برای یک نفس,خودمو از تو جدا نمیکنم
تو برای من خود غرورمی من غرورمو رها نمیکنم
یه حرفایی همیشه هست که از عمق نگاه پیداست
از اون حرفای تلخی که مثه شعر فروغ زیباست
از اون حرفها که یک عمرِ به گوش ما شده ممنوع
از اون حرفهای بی پرده شبیه شعری از شاملو
از اون حرفها که میترسیم از اون حرفها که باید زد
از اون درد دلای خوب از اون حرفهای خیلی بد
نگفتی و نمیگم ها حقیقت های پنهانی
از اون حرفها که میدونم از اون حرفها که میدونی
به زیر سقف این خونه منم مثل تو مهمونم
منم مثل تو میدونم تو این خونه نمیمونم
یه حرفهایی همیشه هست که از درد توی سینه ست
مثل رپ خونی شاهین پر از عشق پر از کینه ست
پر از نا گفته هایی که خیال کردیم یکی دیگه
دلش طاقت نمیاره همه حرفامون و میگه
میگه میگه . . .
همیشه آخر حرفا پر از حرفای ناگفته ست
همیشه حال ما اینه همیشه دنیا آشفته ست
به زیر سقف این خونه منم مثل تو مهمونم
منم مثل تو میدونم تو این خونه نمیمونم
اسمون روی خونم ابی نیست
شعله چراغ من ابی نیست
دیگه رنگ عاشقی تو نقاشی ابی نیست
توی جوی کوچمون اب زلال ابی نیست
ما میخوایم ابی باشیم ما میخوایم عاشق باشیم
دیگه تو دیگ سیاه خون و خشونت نجوشه
رنگ خون ابی بشه مثل تو رگ
شب ابی رنگ دریا رنگ عشق
رنگ چشم مهتاب رنگ ابی عشق
اگه تو جوی کوچه اب سیاه ابی بشه
اگه رنگ عاشقی تو نقاشی ابی بشه
قلمو وردار و یک عشق بکش
خون و از نقاشی بردار گلای ابی بکش
زه و از کمون بکش
زندونو تو اسمون ابی بکش
زندونو تو اسمون ازاد بکش
ترانه هفته هشتم "چوب میزنی"
این پست همیشه در اول وبلاگ میباشد
در نظر سنجی شرکت کنید 
اگه بمونی
اگه بمونی ، اگه بمونی
خورشید و از اون بالا
می یارم برات
خوب می دونی
اگه بمونی ، اگه بمونی
می بندم یه دستبند بلور
از اشک گرم و پرنور
دور دست های پر از غرور
می گیرم عکس ماهو از آب
از ، لبام تنگ شراب
هدیه می یارم برات تو خواب
پر می شه صحرا از شقایق ها
می ره از چشمونم ابر سیاه
اگه بمونی ، اگه بمونی
اگه نمونی ، اگه نمونی
یب میآد ، نور اسیره
پونه می میره ، دل می گیره
اگه نمونی ، اگه نمونی
می میره ستارم ، توهوا
روز می شه سرد و سیاه
گریه می کنن باز پریا
چشمامو می دم به ماهی ها
دستامو می دم به دریا
می رم از چشم تنگ دنیا
ماهی عشقم می شینه به خاک
از روی دنیا نامم می شه پاک
اگه نمونی ، اگه نمونی ، اگه نمونی
من و تو
من و تو با هميم امادلامون
خيلي دوره
هميشه بين ما ديوار صد رنگ غروره
نداريم هيچ كدوم حرفي
كه بازم تازه باشه
چراغ خنده هامون
خيلي وقته سوت وكوره
من و تو من و تو من و تو
هم صداي بي صداييم
با هم و از هم جداييم
خسته از اين قصه هاييم
هم صداي بي صداييم
نشستيم خيلي شبها
قصه گفتيم از قديما
يه عمر وعده ها افتاده
از امشب به فردا
تمام وعده ها رو
داديم و حرفارو گفتيم
ديگه هيچي نمي مونه
براي گفتن ما
من و تو من و تو من و تو
هم صداي بي صداييم
با هم و از هم جداييم
خسته از اين قصه هاييم
هم صداي بي صداييم
گلاي سرخمون پوسيده موندن
توي باغچه
ديگه افتاده از كار
ساعت پير رو تاقچه
گلاي قالي رنگ زرد
پاييزي گرفتن
اونام خسته شدن از حرف
هر روز تو و من
من و تو من و تو من و تو
هم صداي بي صداييم
با هم و از هم جداييم
خسته از اين قصه هاييم
هم صداي بي صداييم
من و تو من و تو من و تو
من و تو
بمان
بمان برای من بمان دو چشمت آسمان من
ببين ترانه ي وفا نشسته بر لبان من
بيا كه جز تو بي وفا ندارم آرزو به سر
سفر مكن بيا مرا به شهر آرزو ببر
بيا كه با تو زنده ام اميد و آرزوي من
ببين كه بي تو خسته ام بيابيا به سوي من
بيا كه جز تو بي وفا ندارم آرزو به سر
سفر مكن بيا مرا به شهر آرزو ببر
بمان براي من بمان اميد دلنواز من
بگو به من بگو به من چرا تو خسته اي ز من
بيا كه جز تو بي وفا ندارم آرزو به سر
سفر مكن بيا مرا به شهر آرزو ببر
در انتظار ديدنت به دشت غم نشسته ام
رها مكن دل مرا بيا كه دل شكسته ام
بيا كه جز تو بي وفا ندارم آرزو به سر
سفر مكن بيا مرا به شهر آرزو ببر
ماه پیشونی
توی گسترده ی رویا
ای سوار اسب ابلق
دنبال کدوم مسیری
توی تاریکی مطلق
ای به رویا سرسپرده
با توام ای همه خوبی
راهی کدوم دیاری آخه
با این اسب چوبی؟
با توام ای که تو فکرت .
با هر عشق و با هر اسمی
رهسپار فتح قلب .
ماه پیشونی طلسمی
توی دستای نجیبت
عکس ماه پیشونی داری
واسه پیدا کردن جاش
دنیا رو نشونی داری
ماه پیشونی تو قصه .
فکر بیداری تو خوابه
خورشید هفت آسمون نیست .
عکس خورشید توی آبه
از خواب قصه بلند شو .
اسب چو بیتو رها کن
ماه پیشونی مال قصه است .
مرد من منو صدا کن
اگه از افسانه دورم
اگه ماه پیشونی نیستم
اگه با زمین غریبه
اگه آسمونی نیستم
واسه خواب خستگیهات .
مثل یک قصه لطیفم
به صداقت تو مومن .
مثل قلب تو شریف
با هم
با هم میشه مثل ماه درخشید
میشه به زمین ستاره بخشید
با هم میشه تو روزای ابری
از گم شدن خورشید نترسید
با هم میشه آفتاب رو صدا کرد
خاک رو معتبر مثل طلا کرد
با هم میشه سنگ بی صدا رو
با ناز ترانه آشنا کرد
با هم پشت ما کوهه
نمی ترسیم، نمی افتیم، نمی بازیم
این آواز نمیمیره تا وقتی که هم آوازیم
بتازه غصه تا میخواد بتازه
نسازه روزگار با ما نسازه
شب و روز طعنهء دشمن دوباره
بباره از در و دیوار بباره
گاه هم پشت ما کوهه
نمی ترسیم، نمی افتیم، نمی بازیم
این آواز نمیمیره تا وقتی که هم آوازیم
با هم میشه مثل ماه درخشید
میشه به زمین ستاره بخشید
با هم میشه تو روزای ابری
از گم شدن خورشید نترسید
با هم میشه آفتاب رو صدا کرد
خاک رو معتبر مثل طلا کرد
با هم میشه سنگ بی صدا رو
با ناز ترانه آشنا کرد
با هم پشت ما کوهه
نمی ترسیم، نمی افتیم، نمی بازیم
این آواز نمیمیره تا وقتی که هم آوازیم
با هم پشت ما کوهه
نمی ترسیم، نمی افتیم، نمی بازیم
این آواز نمیمیره تا وقتی که هم آوازیم
ستاره ای ستاره
ستاره آی ستاره
چشام اشکی نداره
دیگه پیداش نمیشه
نمیادش دوباره
دیگه دوستم نداره
من و تنها میذاره
آخه گوش کن ستاره آی ستاره
دل عاشق خریداری نداره
خدایا اون و با عشق و محبت آشنا کن
به درد این دل دیوونه ی من مبتلا کن
بیا بنشون گل مهر و وفا رو توی سینه ش
من و از دست دلتنگی و تنهایی رها کن
آخه گوش کن ستاره آی ستاره
دل عاشق خریداری نداره
اگه عشقی نباشه
دلی رسوا نمیشه
دل پاک مثل شیشه
دیگه پیدا نمیشه
دیگه دنیا ستاره
برام دنیا نمیشه
آخه گوش کن ستاره آی ستاره
دل عاشق خریداری نداره
بره و گرگ
بيا تا برات بگم
آسمون سياه شده
ديگه هر پنجره اي
به ديواري وا شده
بيا تا برات بگم،
گل تو گلدون خشكيده
دست سردم تا حالا
دست گرمي نديده
بيا تا مثل قديم
واسه هم قصه بگيم
گم بشيم تو روياها
قصه از غصه بگيم
بيا تا برات بگم
قصهء بره و گرگ
كه چطور آشنا شدند
توي اين دشت بزرگ
آخه شب بود ميدوني
بره گرگو نميديد
بره از گرگ سياه
حرفاي خوبي شنيد
برهء تنها رو گرگ
به يه شهر تازه برد
بره تا رفت تو خيال
گرگ پريد و اونو خورد
بره باور نميكرد
گفت شايد خواب ميبينه
ولي ديد جاي دلش
خالي مونده تو سينه
بيا تا برات بگم
تو همون گرگ بدي
كه با نيرنگ و فريب
به سراغم اومدي


_small.jpg)
_small.jpg)
_small.jpg)








